ایرانی ها چگونه ازدواج می کنند؟

چهارگوشه، چهار سبک


عروسی در هر گوشه ایران رنگ و بوی خاص خودش را دارد. کافیست کمی اهل تماشای جاذبه های فرهنگی باشید تا از این اداب و رسوم لذت ببرید. برای آنکه متوجه شوید عروسی ها در شمال، جنوب و شرق و غرب کشور چه شباهت ها یا تفاوت هایی دارند، این مطلب را بخوانید.

عروسی در قشم

عروسی در قشم

یكی از مهم‌ترین مراحل عروسی در قشم، خواستگاری است. در ابتدا خانواده داماد، دختری را در نظر می‌گیرند، سپس مادر یا خواهر داماد به اتفاق یك یا دو زن از بستگان داماد، مثل عمه و خاله كه باید ازدواج كرده باشند و مجرد نباشند، به خانه پدر دختر می‌روند و خواستگاری می‌كنند.

ادامه نوشته

مشکلات دوره نامزدی و راه حل آنها

راه‌حل‌های مشکلات دوره نامزدی


ممکن است شما در دوره نامزدی با مشکلات بسیاری روبه‌رو باشید، اما نخستین اصلی که برای حفظ این ارتباط و تقویت کردنش باید به آن پایبند باشید، کمک به یکدیگر برای برطرف کردن این مشکلات است.


دوران نامزدي

قرار است نقش شما در زندگی عوض شود؛ سبک زندگی‌تان ظرف چند ماه از این‌رو به آن رو شود و وظایفی را به عهده بگیرید که پیش از این، دیگران در قبال شما به عهده داشتند. از طرف دیگر، شما باید در مقابل ده‌ها نفر حساب پس بدهید. آن‌ها انتظار دارند که در عرض چند ماه آینده به عروسی شما دعوت شوند و در تمام این دوره قبل از ازدواج هم می‌خواهند تمام رفتارها و اتفاقات زندگی شما را زیر ذره‌بین بگیرند.

ادامه نوشته

ازدواج با دختری کر و لال و شل

والدین مقدس اردبیلی:

محمد۱پس از كارهای روزانه كنار نهر جوی آبی خسته و افتاده نشسته بود. از سپیده‌دم آن روز تا دم ظهر یكسره كار كرده بود. به پشت دراز كشیده بود و به ازدواج و آیندة خود می‌اندیشید. چقدر علاقه داشت همة فرزندانش را خوب تربیت كند و آنها را جهت تحصیل علوم دینی و سربازی و خدمت‌گزاری امام زمان (ارواحنافداه)، به نجف اشرف بفرستد. خودش كه در این باره به آرزویش نرسیده بود. در فراز و نشیب زندگی، درس و بحث طلبگی را نیمه‌تمام گذاشته و از نجف به «نیار»۲ برگشته بود.
«عجب خیالاتی شدم، با این فقر و فلاكت چه كسی عقلش را از دست داده تا به من دختر بدهد؟! خوب درست است كه خدا روزی‌رسان و گشایش‌بخش است، اما من باید خیلی كار كنم. امسال شكر خدا، وضع زراعت و باغ و دام بد نبود، ولی...».
از فكر و خیال كه فارغ شد، زود از جا برخاست. ترسید كه وقت نماز دیر شده باشد. لب جوی نشست تا آبی به سر و صورت خستة خود بزند كه سیب سرخ و درشتی از دورترها نظرش را جلب كرد: ...عجب سیبی! ...چقدر هم درشت! ...چقدر قشنگ و زیبا!
سیب را كه گرفت، با شگفتی و خوشحالی نگاهش كرد. اول دلش نیامد بخورد. اما مدت‌ها بود كه سیب نخورده بود. یك لحظه هوس شدیدی نمود و در یك آن، شروع به خوردن كرد. سیب كه تمام شد، ناگهان فكر عجیبی در ذهنش لانه كرد و شروع به ملامت خود نمود:
«ای وای! این چه كاری بود كردی محمد؟! این بود نتیجة چندین سال طلبگی‌ات؟! ای دل غافل!... خدایا ببخش!... خدا می‌بخشد، ولی صاحب سیب چطور؟ امان از حق‌الناس!»
بی‌درنگ وضویی ساخت و روی نیاز به سوی كردگار بی‌نیاز آورد. پس از عروجی ربّانی در سجده‌ای روحانی با تمام وجود از پروردگار هستی مدد طلبید و بلافاصله داسش را برداشت و در امتداد جوی آب به سمت بالادشت به راه افتاد. ظهر كه شده بود، همه به ده برگشته بودند و سكوت وهم‌انگیزی همة دشت را دربرگرفته بود. گاه این سكوت وهم‌انگیز را صدای ملایم شرشر آب جوی می‌شكست.
چند فرسنگی كه راه رفت، به باغی رسید. درختان بزرگ و كهن بید، اطراف باغ را گرفته بودند. كمی آن طرف‌تر، درختان بلند و پر برگ تبریزی قد برافراشته بودند و در میان آنها درختان سیب با انبوهی از سیب‌های سبز و سرخ و زرد خودنمایی می‌كردند. صدای جیك‌جیك گنجشكان و نغمة دیگر پرندگان، صفای دیگری به باغ داده بود. باغ از عطر یونجه و بوی دل‌انگیز گل‌ها و علف‌های وحشی سرشار بود. این همه، محمد را در خود فرو برد، اما پس از لختی‌ درنگ به خود آمد و فریاد زد: كسی این‌جا نیست؟... صاحب باغ كجاست؟
كمی دورتر، در زیر درختان تبریزی، كلبة ساده و زیبایی دیده می‌شد. محمد چندین بار دیگر كه صدا زد، پیرمردی از داخل كلبه بیرون آمد و جواب داد: «بفرمایید برادر! تعارف نكنید! بفرمایید سیب میل كنید!»

و آن‌گاه خوش‌آمدگویان به طرف محمد آمد. محمد در حالی كه از خجالت و شرم سر به زیر انداخته بود، سلام كرد و گفت:
ـ این باغ مال شماست پدر جان؟!
ـ این حرف‌ها چیه؟ بفرمایید میل كنید... مال بندگان خداست... مال خودتان!
ـ ممنون پدر!... عرضی داشتم.
پیرمرد در حالی كه لبخند می‌زد، با تعجب گفت:
ـ امر بفرمایید برادر! من در خدمتم.
ـ اگرچه شما بزرگوارتر و مهربان‌تر از این حرف‌ها هستید، اما برای اطمینان‌خاطر خدمتتان عرض می‌كنم، این بندة گناهكار خدا اهل ده پایین هستم. می‌شناسید، «نیار»؟
ـ بله، بله...
ـ كنار جوی نشسته بودم كه سیبی آمد. گرفتم و خوردم. ولی متوجه شدم كه بی‌اجازه، آن سیب را خورده‌ام. به احتمال قوی آن سیب از درختان شما بوده است، می‌خواستم آن سیب را بر ما حلال كنید پدر جان!
پیرمرد تعجب‌كنان خندید و آخر سر گفت:
ـ كه این طور... سیبی افتاده تو آب و آمده و شما آن را خورده‌اید؟!
و یك لحظه قیافه‌اش را تغییر داد و با درشتی گفت:
ـ نه،... امكان ندارد... اگر می‌آمدی همة این باغ را با خاك یكسان می‌كردی، چیزی نمی‌گفتم... اما من هم مثل خودت به این‌جور چیزها خیلی حساسم!... كسی بدون اجازه مال مرا بخورد، تا قیام قیامت حلالش نمی‌كنم... عرضم را توانستم خدمتتان برسانم حضرت آقا؟!... بفرمایید!!
چهرة محمد به زردی گرایید و چنان ترس و لرزی وجودش را فراگرفت كه انگار بیدی در تهاجم باد به رعشه افتاده است. به التماس افتاد و هرچه درهم و دیناری در جیب داشت، بیرون آورد و با گریه و زاری گفت:
ـ تو را به خدا پدر جان، این دینارها را بگیر و مرا حلال كن! تو را به خدا من تحمل عذاب خدا را ندارم!... مرا حلال كن پدر جان!
و بعد گریه‌اش امان نداد. مدتی كه گریست، پیرمرد دستش را گرفت، آرامَش كرد و گفت:
ـ حالا كه این‌قدر از عذاب الهی می‌ترسی، به یك شرط تو را می‌بخشم!
ـ چه شرطی پدر جان؟ به خدا هر شرطی باشد، قبول می‌كنم.
ـ شرط من خیلی سخت است. درست گوش‌هایت را باز كن و بشنو و با دقت فكر كن ببین این شرط سخت‌تر است یا عذاب خدا...
ـ مسلّم عذاب خدا سخت‌تر است، شرط تو را به هر سختی هم كه باشد، قبول می‌كنم.
ـ ...و اما شرط من: دختری دارم كور و شل و كر، باید او را به همسری قبول كنی!!
به راستی كه شرط سختی بود. محمد مدتی در فكر فرو رفت و یادش افتاد كه چقدر آرزوی ازدواج كرده بود و به چه دختران زیبارویی اندیشیده بود. ...و اینك تمام آرزوهایش بر باد رفته بود. آهی سوزان از نهادش برخاست و گفت:
ـ قبول می‌كنم.

ـ البته خیالت هم راحت باشد كه همراه دخترم ثروت خوبی هم برایت می‌دهم... ولی چه كار كنم دخترم سال‌های سال از وقت ازدواجش گذشته و كسی نیست بیاید سراغش... بیچاره پیر شده... چه كارش كنم جوان؟!... حالا باید تا آخر عمرم برای خدا سجدة شكر كنم كه مثل تویی را برای دخترم رساند. و بعد قهقهه‌ای كرد و به طرف كلبه به راه افتاد.
نگاه تأسف‌بار محمد برای لحظات مدیدی دنبال پیرمرد خشكید. چاره‌ای نداشت.
مراسم عقد و عروسی فاصله چندانی با هم نداشتند. خطبة عقد همان روزهای اول خوانده شده بود و تا شب عروسی برسد، محمد بارها از خدا طلب مرگ كرده بود. اما مرگ و میری در كار نبود... باید می‌ماند و مزه مال مردم‌خوری را می‌چشید!
عروس را كه آوردند، دل او مثل سیر و سركه می‌جوشید. اضطراب تلخی به دلش چنگ می‌انداخت و نفس را در سینه‌اش حبس و فكرش را در دریایی پرتلاطم غرق می‌ساخت:
ـ خدایا چه كاری بود من كردم؟ این چه بلایی بود به سرم آمد؟! ای كاش به سوی این باغ نیامده بودم! بهتر نبود می‌گریختم! ...نه، نه! باید بمانم!
در این فكرها بود كه ناگاه محمد را صدا زدند:
ـ عروس خانم منتظر شماست!
پاهایش به لرزه افتاد. عرق سرد و سنگینی همة بدنش را پوشانده بود. تا به اتاق برسد، هزار بار مرد و زنده شد. چنان در اضطراب و اندوه بود كه متوجه همراهان عروس هم نشد.
در را كه باز كرد، صدای نازنین دختری را شنید كه به او سلام گفت. صدای دختر هیچ شباهتی به صدای لال‌ها و كورها و شل‌ها نداشت.
ـ نه، نه، تو كه لال بودی دختر؟!
دختر لبخندی زد و نقاب از چهره كنار زد:
ـ ببین! لال نیستم! كر هم نیستم! شل هم نیستم!
بلند شد و چند قدمی راه رفت، تا خیال محمد از همه چیز راحت باشد. محمد كه مدهوش و مسحور زیبایی دختر شده بود، بی‌مهابا فریاد كشید:
ـ تو زن من نیستی!... زن من كجاست؟!... زن من...
و فریاد زنان از خانه بیرون آمد. زنان و مردانی كه خسته و كوفته از كار روزانه آنك در خانه‌های اطراف خود را به بستر آرامش انداخته بودند، با صدای محمد جملگی از جا جستند و خانة تازه‌داماد را در میان گرفتند.
ـ این زن من نیست... زن من كجاست؟! چرا مرا دست انداخته‌اید؟!
چند مرد تنومند، بازوان پرقدرت محمد را گرفتند و او را ساكت كردند. پدرزن محمد كه میهمان خانة هم‌جوار بود، جمع را شكافت و جلو آمد. لبخندزنان صورت محمد را بوسید و طوری كه همه بشنوند، بلند گفت:
ـ بله آقا محمد! عاقبت پارسایی و پرهیزكاری همین است... آن دختر زیبارو زن توست. هیچ شكی هم نكن! اگر گفتم كور است، مرادم آن بود كه هرگز به نامحرم نگاه نكرده است و اگر گفتم شل است، یعنی با دست و پایش گناه نكرده است و اگر گفتم كر است، چون غیبت كسی را نشنیده است... .
ـ چه می‌گویی پدر جان؟!... خوابم یا بیدار؟!...
ـ آری محمد، دختر من در نهایت عفت بود و من او را لایق چون تو مردی دیدم... .
هلهله و شادی به ناگاه از همه برخاست و در سكوت شب تا دورترها رفت. محمد در حالی كه عرق شرم را از پیشانی‌اش پاك می‌كرد، دوباره روانة حجرة زفاف شد و از این‌كه صاحب چنین زن و صاحب چنین فامیلی شده است، بی‌نهایت شكر و سپاس فرستاد.
...و اینك صدای پای كودكی از آن خانه شنیده می‌شد؛ صدای پای بهار. آری، از چنان مادر و چنین پدری، پسری چون احمد مقدس اردبیلی به ارمغان می‌آید كه از مفاخر بزرگ شیعه و عرفای به نامی هستند که توصیفش محتاج كتاب دیگری است.۳

-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1.پدر مرحوم مقدس اردبیلی.
2.«نیار» نام روستایی در سه كیلومتری اردبیل است كه اكنون به اردبیل متصل شده است. این روستا ولادتگاه مقدس اردبیلی بوده است.
3. ر.ك: قنبری، حیدرعلی، داستان‌های شگفت‌انگیز از تربیت فرزند، ص46ـ52؛ به نقل از آینة اخلاص، ص18

 

ازدواج سالم

10 شرط ازدواج سالم


یک ازدواج سالم و مستحکم به بخت و اقبال یا عشق مربوط نیست، بلکه نیاز به تلاش و سازگاری دارد. تلاشی که درست از اولین روزهای یکی شدن شروع می شود و باید تا زمانی که شما زیر یک سقف می روید و حتی بعد از آن ادامه پیدا کند.

10 شرط ازدواج سالم

 این کاملا طبیعی است که شما تا زمانی که زندگی مشترک خود را در یک خانه شروع نکنید، تصویر روشنی از ازدواج نخواهید داشت و قلق همدیگر را به دست نمی آورید. بنابراین این مطلب را بخوانید تا بدانید که چطور می توان یک زندگی را به روزهای طلایی اش نزدیک کرد.

برخی از عواملی که در یک ارتباط سالم نقش دارند، ثابت هستند، یعنی چیزهایی که شما نمی‌توانید آنها را تغییر دهید. اما عوامل دیگری هستند که می‌توانید با کار کردن بر روی آنها رابطه‌تان را بهبود بخشید. شناختن این عوامل برای هر کسی که ازدواج کرده یا قصد ازدواج دارد، مهم است.

 این عوامل در این 10 شاخص ازدواج سالم فهرست شده‌‌اند:

1) برقراری ارتباط درست: زوج‌های خوشبخت با یکدیگر صحبت می‌کنند و به حرف یکدیگر گوش می‌دهند. این زوج‌ها می‌دانند که عوامل بیرونی که باعث حواسپرتی می‌شوند یا بر عواطف فرد اثر می‌گذارند، مانع ارتباط درست می‌شوند، و راه‌هایی را پیدا می‌کنند تا هنگامی که خودشان و همسرشان آماده هستند، بر این عوامل غلبه کنند. بنابراین اولین شرط خوشبختی شما، پایه ریزی یک ارتباط درست، صمیمانه و در عین حال منطقی از دوران نامزدی و عقد است.

2) برخورد با اختلافات به شیوه مثبت:  پرهیز از بیان اختلافات و دلخوری ها، مهم ترین دلیل فاصله همسران جوان از همدیگر است و انقدر جدی است که می تواند به جدایی هم منجر شود. روابط مستحکم زن و شوهر به توانایی آنها بر غلبه بر این اختلافات به شیوه‌ای مثبت بستگی دارد. یعنی به جای جنگ و دعوا یا خودخوری و سکوت، با گفتگو و در نظر گرفتن حق و حقوق همدیگر، این مشکلات را حل کنند.

3)  داشتن انتظارات واقعی: وقتی دو نفر برای اولین بار دیدار می‌کنند، حداکثر تلاش‌شان را می‌کنند تا خطاهای‌شان را بپوشانند. این شیوه‌ای عادی است، اما زن و شوهر باید بدانند با گذشت زمان، خود "واقعی" شخص بروز خواهد کرد. روابط بین دو فرد در طول زمان تکامل پیدا می‌کند، اما داشتن انتظارات غیرواقعی از همسر، یا از رابطه با او، باعث ایجاد استرس غیرضروری می‌شود. توصیه ما این است که تا حد ممکن در دوران عقد و نامزدی سعی کنید که خودتان باشید و پس از آن هم، سعی کنید به بهترین ظرفیت های خود دست پیدا کنید. اگر شما در زمانی که با هم رودربایستی داشتید می توانستید آراسته، خوش صحبت، مهربان و انعطاف پذیر باشید، پس بعد از آن هم می توانید این طور رفتار کنید. تنها باید صبور باشید و این خصوصیات مثبت را در خود درونی کنید. با این حال همیشه احتمال این وجود دارد که هر دو شما کمی از ایده آل های رفتاری تان فاصله بگیرید. پس ظرفیت پذیرفتن این شخصیت جدید را داشته باشید!

4) توجه کردن به جزئیات زندگی همسر:  افرادی که ازدواج‌های پایداری دارند به خوبی همسرشان را می‌شناسند. آنها از وقایع عمده زندگی گذشته همسرشان خبر دارند، و از چیزهای دلخواه و چیزهای مورد تنفر او، امیدها و نگرانی‌های‌شان آگاهی کسب کرده اند. و این اطلاعات را با تغییرات دنیای همسرشان به روز می‌کنند.

5) تجربه کردن واکنش‌های دوجانبه مثبت: برخی از پژوهش‌ها نشان داده‌اند در ازدواج‌های موفق تعداد واکنش‌های مثبت 5 برابر بیش از واکنش‌های منفی است. یعنی چه؟ یعنی که شما در رو به رو شدن با یک مشکل سعی در حل سازشکارانه آن داشته باشید نه بهم زدن همه چیز. این مشکل می تواند اشتباهات رفتاری همسرتان باشد یا یک حادثه مالی درست قبل از مراسم عروسی. یا حتی توجه کردن به خواسته های همسرتان و جواب دادن به نیاز او. دادن پاسخ مثبت به خواسته همسر برای توجه کردن به او، چه درخواستش را به زبان بیاورد و چه نه، رابطه‌ شما را مستحکم‌تر می‌کند.

6) ایجاد اعتماد: اعتماد به تدریج ساخته می‌شود، اما برقرار روابط صادقانه و عمل کردن به وعده‌ها باعث تسریع ایجاد اعتماد می‌‌شود.

10 شرط ازدواج سالم

7) گذراندن وقت با یکدیگر: داشتن تجربه‌های مشترک راهی خوبی برای تقویت رابطه با همسرتان است. زوج‌‌هایی که به انجام کارهایی می‌پردازند که که هر دو از آن لذت می‌برند یا وادار می‌شوند که کارهایی را با هم انجام دهند- رابطه سالم‌تر و قوی‌تری دارند.

8) ارزش‌های مشترک:  زوج‌هایی در شروع زندگی طیف گسترده‌ای از ارزش‌های مشترک دارند- در مورد چیزهای مهم در زندگی توافق دارند- بخت بیشتری برای ایجاد رابطه مستحکم دارند.

 اینجاست که شناخت پیش از ازدواج و دقت و توجه برای هم کفو بودن اهمیت پیدا می کند.

9) مسئولیت‌های مشترک:

  هم زن و هم شوهر برایی پرورش‌دادن رابطه‌شان، حفظ جریان آرام امور خانه و کار کردن برای رسیدن به اهداف مشترک متعهد هستند. این که تنها یکی از دو همسر بار این مسئولیت‌ها را به دوش بکشد، باعث ایجاد نارضایی می‌شود. 

10) سازگاری با تغییر:  افراد و رابطه‌ها در طول زمان دگرگون می‌شوند. باید انتظار این تغییرات را داشته باشید، نه اینکه از انها بترسید. انتظارات افراد از رابطه دوجانبه ممکن است تغییر کند. همسران لازم است توانایی صحبت کردن در مورد این تغییرات و یافتن راه‌هایی برای سازگار شدن با آنها را داشته باشند