بدون شرح!!
يك خاطره تكان دهنده!!
------------------------------
توی میدون پونک،رفتم سوار تاکسی خطی ولیعصر شدم،
اونقدر باد میزد که ماشینو تکون میداد!!
هوا هم که سررررد!
اولین نفری بودم سوار ماشین شدم.
صدای اذان بلند شد،
راننده رفت از تو صندوق ماشین یه سری وسیله برداشتو رفت تو پناه ماشین همکارش که کمتر باد بخوره،
یه تیکه فرش پهن کرد،
با یه بطری آب وضو گرفت،
یه مهر از جیبش در آورد گذاشت روی فرش،
شروع کرد نماز خوندن!
سلام نماز عصر رو که داد مسافر آخر هم سوار شد،
سریع جمع کرد و سوار شد به قول خودش آتیش کرد و رفتیم.
به خود خدا،کلی از خدا خجالت کشیدم!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۱۴ ساعت توسط سردفتر
|

با سلام